|
در این غربت خانگی بگو هرچی باید بگی غزل بگو به سادگی بگو٫ زنده باد زندگی
بیاد آن روز که خورشید به منو تو و بارون وقتی داد که با هم باشیم
you think that today is ur birthday and ur love didnt buy gift for you ... I want TO know what is ur FEELING after this with ur love? ?1 (فکر کن امروز تولّدت هست عشقت برات کادو نمی خره میخوام بدونم احساست بعدش به عشقت چیه)))
این نیز بگذرد,,,,باشه کوچه ما هم یه روز عروسی میشه
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند بلبله شوقم هوای نغمه خانی میکند همتم تا میرود تا سازه غزل گیرد بدست تا قاطم اظهار عجزو نه توانی میکند
یه مسافر یه غریبه یه شبم بی پنجره میرم من با کوله بار سر گذشت و خاطره خسته از خستگیها خسته از این لحظها میشمارم لحظهارو در نمیارم صدا قصه ها من غمگین اگه تلخ اگه شیرین میرم تا واسه فردا بسازم دنیای رنگی هرجا میرم همه میگم یه غریبه اومده نمیبینم هم صدایی اینم از بخت من من تو رو میدم و دلم در التهابه میرم تا در غربتم نوری بتابه ای زندگی بیزارم از بیهوده بودن میرم تا پیدا کنم فردای روشن
این عشق چه عشق است ندانیم که چنین هست عقل است و جنون است و نه عقلو نه جنون است فرزانه چه دریابد و دیوانه چه داند از مستی این با د که هر روز فوزون است
جان جلال من تو ای حجت و باله من تو ای آبه زلال من توئی بی تو به سر نمیشود واقعا یعنی ما انقدر ضعیف هستیم که نتونیم با نبوده کسی زندگی سر کنیم اگه انسانها انقدر واقعا ضعیف هستن پس ............................... عشق خوبه اما اونم جز زندگی هست ما ایرانیها اشتباه همون اینه که زندگیو و خطه اصلیو گم میکنیم و دنبال حواشی زندگی هستیم عشق ، پول و ..................اینها هم جز زندگی اما ما اصل که خود زندگی فدای اطرافش میکنیم.
به دلم گفتم:عشق را خلاصه كن! گفت: آغاز كسي باش كه پايان تو باشد
تو رو از خاطراتم برده طب تلخه فراموشی دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سوسه کدوم موج بریشانی تو رو از ذهن من شسته خدایا فاصله ات تا من . خودت گفتی کوتاه از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راه من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده
به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو چرا گریهام نمیگیره مگه قلب من از سنگ خدا یا من کجا میرم کجا جاده دلتنگه میخوام عاشق شم اما طبه دنیا نمی زاره سر راه بهشت من درخت سیب میکاره
دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم باز سرنوشت انتهای اشنأیی باز لحظههای غم انگیز جدایی باز لحظه ناگریز دلا بریدن بازم اول راهو حس تلخه نرسیدن
گفتی برم گفتم چرا؟؟ گفتی پریشونی بسته گفتی یکی دل تنگم خیلی برام دلواپسه گفتی برم گفتم برو اما نه تا بد با رفتنت توی چشمم اشک جدایی حلقه زد تنهام خیالت پیشمه زخمت دل درویشمه هرجا بسوزم خاطره خاک سر آتیشمه
وقتی گفتی دوستم داری اسمو نو با تو پیدا کردم اسمو نو از من من گرفتی حالا دنباله خودم میگردم
دوست داشتمو دارم توای امر دبرم
بخوای نخواهی دلو برات میارم اینو گفتمو میگم بدون تو میمیرم تو که نیستی من از کی سراغتو بگیرم دلم چه بیقراره نشنی تو نداره اگه بی تو بمونه کی میگه بی ستاره اگه نگیرم بهونه ،،،صدام کن عاشقانه ببین وقتی نیستی چه غم داره خونه غمو کردی تو چشمم............ نگاه کردی تو چشمم ولی عشقو ندیدی تا فهمیدی میخوامت ندانسته بریدی اما من میمونم پای عشقت
تو اون پرنده بودی رو بوم من نشستی امدیو چشم آتو به داره خونه بستی منم دونه میریختم برای تو رو ایون که از سفر به اینجا یه وقت نشی پشیمون برات رو کهکشنها به فکر لونه بودم غافل از این که خودم بی آشیانه بودم
برایه پاکی چشمات قسم میخوردم خودت اینو خوب میدونی برات میمردم گفتم فقط تو شهر تو تو هستی که پاکی دلت عین فرشتهها ساده خاکی تو رو دیدم با غریب داشتم میسوختم صبوری کردمو باز لب مو دوختم همش میگم کاش اون یکم سر تر از من بود کاش اون غریبه یکم بهتر از من بود اما اینم بدون اون غریب چند وقت دیگه حتا دوست دارم هم بهت نمیگه کاش اون غریب سر تر از من بود
ندیدی که قلبم شکست هیچی ندیدی توای مراای گل من چیزی ندیدی اگه نشستم به پات دنیا مو باختم اگر شکستم رو قولهات هستیمو باختم تقصیر تو نیست عزیزم بازم یه ساختم آره عزیزم دارم من ، میسوزم دارم از یادتو میرمو تنهای آخه عاشق شدم تنها شدم میرمو میایستم چشم انتظار آروم آروم دل خسته من دل دیونه من میره ، تنهای قدم زدن تو یه این آسمون دیگه میرهو نیستش چشم انتظار من تنها من غمگین من خسته ........
این چقدر خوبه که تو کنارم هستی همه چیز ارومه غصهها خوابیدند شک نداری دیگه، تو به احساسه من همه چیز ارومه من چقدر خوشحالم تو به من دلم بستی از چشمات معلومه من چقدر خوشبختم همه چیز ارومه چشمهٔ چشماتم منو سیرابم کن منو بالا داری دوباره خوابم کن بگو این آرامش تا بد پا برجاست حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست همه چیز ارم من چقدر خوشحالم
زیر خاکستر جسمم باقیست آتشی سرکش و سوزنده هنوز یادگاریست ز عشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز عشقی آنگونه که بنیان مرا سوخت تا ریشه و خاکستر کرد غرق در حیرتم از اینکه چرا مانده ام زنده هنوز گاهگاهی که دلم می گیرد پیش خود می گویم آن که جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز؟ سخت جانی را بین که نمردم از هجر مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد . . . گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم، هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز . . . گرچه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت بعد تو لیک پس از آن همه سال کس ندید به لبانم خنده هنوز گفته بودند که "از دل برود یار چو از دیده برفت"و سالهاست که از دیده ی من رفتی و لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز . . . دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز
باز وقته پروازه پرستو باز وقته شنیدنه صدا قناری و باز وقت وقت سفری اما به دور نه بلکه به دور دست مهم نیست کجا و چگونه اما مهم این است که ، نیستم نه برای تو بلکه برای او هم دگر نیستم ، باز هم مهم تر از همه این بحثها که ، نیستم گر که باشم جز برای خود ، برای کسی نیستم
مینویسم که فقط نوشته باشم و برگ خالی نباشه و از یادم نرود نوشتن. دنیا دنیا اسباب بازیه نه به معنی بازی بچه گانه به معنی عین اسباب بازی بودن . خیلیبده که تو این دنیا دیدگاهت به خودت عین یه اسباب بازی بشه و همیشه منتظره این باید بود و یا تصور کرد که الان وقت خراب شدنت هست. یا الان وقت این هست که باید تعویض بشی و اسباب بازی مدرن تر با کارایی بیشتر جاتو بگیره ، یا اینکه به دور انداخته شی و منتظر بازیافت باشی که خورد میشی تو بازیافت له میشی شکسته میشی که شاید بعدش وسیله نو ازت ساخته شه که هیچ وقت اون وسیله ساخته شده قدرت و ظرافت و استقامت قبلو نداره و ضعیف تر هست بعضی وقتها هم دیگه به شکل اول در نمیاد و به چیزها دیگه تبدیل میشی که معمولا خوب نیست و موارد اولیه و نداره .................. دیدی چه حس بدیه این حس . همه میدونم که دیگه عینه روزه اول نمیشن ، پس ما ادمهأئ که این متن را میفهمیم سعی کنیم از اسباب بازی همون خوب استفاده کنیم که همیشه جذاب باشه واسمون و نخوایم عوضش کنیم یا نخوایم دورش بندازیم ،، یا میتونیم قابل خریدن اسباب بازی قشنگ فکر کنیم که این اسباب بازیو که میخوایم بخریم به کیفیت هاش و توانائی هاش نگاه کنیم که یه موقع در آینده نگیم بدرد نمیخور یا کارایی نداره یا اشتباه کردم از خریدش ................. روزگاره جالبیه مینویسم که فقط نوشته باشم ....
خوشبختي ما در سه جمله است. تجربه از ديروز استفاده از امروز اميد به فردا... ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم. حسرت ديروز اتلاف امروز ترس از فردا
اشتباهی که همه عمر پشیمان از آن اعتمادیست که به این مردم دنیا کردم هر کسی غصه اینکه چه میکردنداشت.چشمه سادگی از لطف زمین میجوشید.خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت ((( خداحافظ ))) مي روم تا قصه ات را غمگين كني امروز دوباره متولد شدم سلام زندگی جدید شاید ندونه اما امروز با دیدنش شوقه دوباره داد به من شوقه دیدن فصل بهار و شوقه داشتن احساس نو با او و می شود در کنارش ژرفای آرامش را احساس کنم وقتي احساس غربت ميکنم می دانم خدا همين نزديکيهاست و باز کمکم می کنه عشق. شعر رؤیاهاست. رقص آوازهاست. و. روح قلب هاست
خدا خدا خدایا اگر به کام من جهان نگردانی جهان بسوزانم، اگر خدا خدایا مرا بگریانی من آسمانت را ز غم بگریانم
یه داستان جالب در باره عاشق شدن ما ایرانیها : اول حسابی ادای عاشقا رو درمیاریم یعنی تو نباشی من میمیرم و خودم و می کشم و گریه و زاری و التماس که نرو تنهام نزار بهت احتیاج دارم و ................... اما بعد از چند مدت : می خواستی بری مگه من گفتم بمون هیچ وقت تو دلم نبودی و من از تو می ترسیدم که ............... واقعا جالبه که تو این زندگی فقط تاریخ انقضا نداریم. چون وقتی به مقصود می رسن دبگه همه چیز فراموش میشود به راحتی خوردن اب ............................. فقط میشه تاسف خورد به حال خودمان که دیگه به ظاهر ساده نگاه نکنیم به باطن گرگ عادت نکنیم.
کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد. کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد کاش مي شد با نسيم شامگاه برگ زرد ياس ها را رنگ کرد کاش مي شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد کاش مي شد در سکوت دشت سبز ناله ي غمگين باران را شنيد بعد دست قطره هايش را گرفت تا بهار آرزوها پر کشيد کاش مي شد مثل يک حس لطيف لا به لاي آسمان پر نور شد کاش مي شد چادر شب را کشيد از نقاب شرم ظلمت دور شد . کاش مي شد از ميان ژاله ها جرعه اي از مهرباني را چشيد کاش مي شد در ستاره غرق شد در نگاهش عاشقانه تاب خورد کاش مي شد مثل قوهاي سفيد از لب درياي مهرش آب خورد کاش مي شد با کلامي سرخ و سبز يک دل غم ديده را تسکين داد کاش مي شد با تمام حرف ها يک دريچه به صفا باز کنيم کاش مي شد در نهايت راه عشق آن گل گمشده را پيدا کنيم
دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره
کاش می شد که دراین قرن عجیب همه بودند به خوشبویی سیب سیب یعنی که توزیبا هستی تو رباینده دلها هستی سیب یعنی اثر بوسه ناز روی لب های ترک دار نیاز سیب یک وازه تو خالی نیست پرعطراست ، گل قالی نیست! |
About![]()
"ای یادگار لحظه های زیبا ، به احترام تمام زیبائی های دنیا فراموشت نمیکنم Archivesهفته اوّل آذر 1388هفته چهارم آبان 1388 هفته سوم آبان 1388 هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 Links
نیم بطر عرق نعنا |