|
گفتی برم گفتم چرا؟؟ گفتی پریشونی بسته گفتی یکی دل تنگم خیلی برام دلواپسه گفتی برم گفتم برو اما نه تا بد با رفتنت توی چشمم اشک جدایی حلقه زد تنهام خیالت پیشمه زخمت دل درویشمه هرجا بسوزم خاطره خاک سر آتیشمه
وقتی گفتی دوستم داری اسمو نو با تو پیدا کردم اسمو نو از من من گرفتی حالا دنباله خودم میگردم
بخوای نخواهی دلو برات میارم اینو گفتمو میگم بدون تو میمیرم تو که نیستی من از کی سراغتو بگیرم دلم چه بیقراره نشنی تو نداره اگه بی تو بمونه کی میگه بی ستاره اگه نگیرم بهونه ،،،صدام کن عاشقانه ببین وقتی نیستی چه غم داره خونه غمو کردی تو چشمم............ نگاه کردی تو چشمم ولی عشقو ندیدی تا فهمیدی میخوامت ندانسته بریدی اما من میمونم پای عشقت
تو اون پرنده بودی رو بوم من نشستی امدیو چشم آتو به داره خونه بستی منم دونه میریختم برای تو رو ایون که از سفر به اینجا یه وقت نشی پشیمون برات رو کهکشنها به فکر لونه بودم غافل از این که خودم بی آشیانه بودم
برایه پاکی چشمات قسم میخوردم خودت اینو خوب میدونی برات میمردم گفتم فقط تو شهر تو تو هستی که پاکی دلت عین فرشتهها ساده خاکی تو رو دیدم با غریب داشتم میسوختم صبوری کردمو باز لب مو دوختم همش میگم کاش اون یکم سر تر از من بود کاش اون غریبه یکم بهتر از من بود اما اینم بدون اون غریب چند وقت دیگه حتا دوست دارم هم بهت نمیگه کاش اون غریب سر تر از من بود
ندیدی که قلبم شکست هیچی ندیدی توای مراای گل من چیزی ندیدی اگه نشستم به پات دنیا مو باختم اگر شکستم رو قولهات هستیمو باختم تقصیر تو نیست عزیزم بازم یه ساختم آره عزیزم دارم من ، میسوزم دارم از یادتو میرمو تنهای آخه عاشق شدم تنها شدم میرمو میایستم چشم انتظار آروم آروم دل خسته من دل دیونه من میره ، تنهای قدم زدن تو یه این آسمون دیگه میرهو نیستش چشم انتظار من تنها من غمگین من خسته ........
این چقدر خوبه که تو کنارم هستی همه چیز ارومه غصهها خوابیدند شک نداری دیگه، تو به احساسه من همه چیز ارومه من چقدر خوشحالم تو به من دلم بستی از چشمات معلومه من چقدر خوشبختم همه چیز ارومه چشمهٔ چشماتم منو سیرابم کن منو بالا داری دوباره خوابم کن بگو این آرامش تا بد پا برجاست حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست همه چیز ارم من چقدر خوشحالم
زیر خاکستر جسمم باقیست آتشی سرکش و سوزنده هنوز یادگاریست ز عشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز عشقی آنگونه که بنیان مرا سوخت تا ریشه و خاکستر کرد غرق در حیرتم از اینکه چرا مانده ام زنده هنوز گاهگاهی که دلم می گیرد پیش خود می گویم آن که جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز؟ سخت جانی را بین که نمردم از هجر مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد . . . گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم، هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز . . . گرچه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت بعد تو لیک پس از آن همه سال کس ندید به لبانم خنده هنوز گفته بودند که "از دل برود یار چو از دیده برفت"و سالهاست که از دیده ی من رفتی و لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز . . . دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز
باز وقته پروازه پرستو باز وقته شنیدنه صدا قناری و باز وقت وقت سفری اما به دور نه بلکه به دور دست مهم نیست کجا و چگونه اما مهم این است که ، نیستم نه برای تو بلکه برای او هم دگر نیستم ، باز هم مهم تر از همه این بحثها که ، نیستم گر که باشم جز برای خود ، برای کسی نیستم
مینویسم که فقط نوشته باشم و برگ خالی نباشه و از یادم نرود نوشتن. دنیا دنیا اسباب بازیه نه به معنی بازی بچه گانه به معنی عین اسباب بازی بودن . خیلیبده که تو این دنیا دیدگاهت به خودت عین یه اسباب بازی بشه و همیشه منتظره این باید بود و یا تصور کرد که الان وقت خراب شدنت هست. یا الان وقت این هست که باید تعویض بشی و اسباب بازی مدرن تر با کارایی بیشتر جاتو بگیره ، یا اینکه به دور انداخته شی و منتظر بازیافت باشی که خورد میشی تو بازیافت له میشی شکسته میشی که شاید بعدش وسیله نو ازت ساخته شه که هیچ وقت اون وسیله ساخته شده قدرت و ظرافت و استقامت قبلو نداره و ضعیف تر هست بعضی وقتها هم دیگه به شکل اول در نمیاد و به چیزها دیگه تبدیل میشی که معمولا خوب نیست و موارد اولیه و نداره .................. دیدی چه حس بدیه این حس . همه میدونم که دیگه عینه روزه اول نمیشن ، پس ما ادمهأئ که این متن را میفهمیم سعی کنیم از اسباب بازی همون خوب استفاده کنیم که همیشه جذاب باشه واسمون و نخوایم عوضش کنیم یا نخوایم دورش بندازیم ،، یا میتونیم قابل خریدن اسباب بازی قشنگ فکر کنیم که این اسباب بازیو که میخوایم بخریم به کیفیت هاش و توانائی هاش نگاه کنیم که یه موقع در آینده نگیم بدرد نمیخور یا کارایی نداره یا اشتباه کردم از خریدش ................. روزگاره جالبیه مینویسم که فقط نوشته باشم ....
خوشبختي ما در سه جمله است. تجربه از ديروز استفاده از امروز اميد به فردا... ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم. حسرت ديروز اتلاف امروز ترس از فردا
اشتباهی که همه عمر پشیمان از آن اعتمادیست که به این مردم دنیا کردم هر کسی غصه اینکه چه میکردنداشت.چشمه سادگی از لطف زمین میجوشید.خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت ((( خداحافظ ))) مي روم تا قصه ات را غمگين كني امروز دوباره متولد شدم سلام زندگی جدید شاید ندونه اما امروز با دیدنش شوقه دوباره داد به من شوقه دیدن فصل بهار و شوقه داشتن احساس نو با او و می شود در کنارش ژرفای آرامش را احساس کنم وقتي احساس غربت ميکنم می دانم خدا همين نزديکيهاست و باز کمکم می کنه عشق. شعر رؤیاهاست. رقص آوازهاست. و. روح قلب هاست
خدا خدا خدایا اگر به کام من جهان نگردانی جهان بسوزانم، اگر خدا خدایا مرا بگریانی من آسمانت را ز غم بگریانم
یه داستان جالب در باره عاشق شدن ما ایرانیها : اول حسابی ادای عاشقا رو درمیاریم یعنی تو نباشی من میمیرم و خودم و می کشم و گریه و زاری و التماس که نرو تنهام نزار بهت احتیاج دارم و ................... اما بعد از چند مدت : می خواستی بری مگه من گفتم بمون هیچ وقت تو دلم نبودی و من از تو می ترسیدم که ............... واقعا جالبه که تو این زندگی فقط تاریخ انقضا نداریم. چون وقتی به مقصود می رسن دبگه همه چیز فراموش میشود به راحتی خوردن اب ............................. فقط میشه تاسف خورد به حال خودمان که دیگه به ظاهر ساده نگاه نکنیم به باطن گرگ عادت نکنیم.
کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد. کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد کاش مي شد با نسيم شامگاه برگ زرد ياس ها را رنگ کرد کاش مي شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد کاش مي شد در سکوت دشت سبز ناله ي غمگين باران را شنيد بعد دست قطره هايش را گرفت تا بهار آرزوها پر کشيد کاش مي شد مثل يک حس لطيف لا به لاي آسمان پر نور شد کاش مي شد چادر شب را کشيد از نقاب شرم ظلمت دور شد . کاش مي شد از ميان ژاله ها جرعه اي از مهرباني را چشيد کاش مي شد در ستاره غرق شد در نگاهش عاشقانه تاب خورد کاش مي شد مثل قوهاي سفيد از لب درياي مهرش آب خورد کاش مي شد با کلامي سرخ و سبز يک دل غم ديده را تسکين داد کاش مي شد با تمام حرف ها يک دريچه به صفا باز کنيم کاش مي شد در نهايت راه عشق آن گل گمشده را پيدا کنيم
دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره
کاش می شد که دراین قرن عجیب همه بودند به خوشبویی سیب سیب یعنی که توزیبا هستی تو رباینده دلها هستی سیب یعنی اثر بوسه ناز روی لب های ترک دار نیاز سیب یک وازه تو خالی نیست پرعطراست ، گل قالی نیست!
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
بی راهه رفته بودم ! آن شـب دستم را گرفته بود ُ مي كشيد زين بعد هـمه ي عمرم را !بي راهه خواهم رفت
mikhastam faghat yekam harf bezanam vae khodam benvisam ta hala shode kasi be to delet negah nakone nadone to on del chie chi migzare ........khili bade ama in niz begzarad...ama dige khili khastam khili donbale aramesham dige maghzam javab nmide ke bahs konam dava konam begam bekon nakon mikham arom basham mikham beram ke arom basham let me go
صدای رعد امد باز با فریاد غول آسا ولی باران نیامد ... _"پس چرا باران نمی آید ؟"
چو عاشق می شدم گفتم: ربودم گوهر مقصود ندانستم گه این دریا چه موج خون فشان دارد!!!ا
زمان بارش باران دلم از غربت خورشید میگیرد و روز آفتابی دلم بیتاب ابری تلخ وباران زاست خدایا من به دنبال چه میگردم؟
اگر می توانستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشی
همیشه سبز می خشکد همیشه لشگر اندوه به قلب ساده می تازد
هر چی فکر کردم دیدم فقط دلتنگم نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ، ولی یاران نمیدانند که من دنیایی از دردم ، به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم
gahi nadidan chiza khaili ajibe basam bye
زيبا ترين عكس ها در اتاق هاي تاريك ظاهر ميشوند ... پس هر وقت به قسمت تاريكي در زندگي برخورد كردي بدان خداوند قصد دارد از تو يك تصوير زيبا بسازد |
About![]()
"ای یادگار لحظه های زیبا ، به احترام تمام زیبائی های دنیا فراموشت نمیکنم
Home
| |||||||||